نظر علي الطالقاني

165

كاشف الأسرار ( فارسى )

گاهى سخنان چند صادر مىشد كه اثبات حجّتى نمىكرد و قطع عذرى نمىنمود و گاهى بود كه از حقّ به سوى باطل ميل مىكرد در امر او ، و به تحقيق كه خواست در مرض خود تصريح كند به اسم او ، من مانع شدم از اين به جهت شفقت بر امّت و محافظت بر اسلام . و بعد از چند كلمهء ديگر گفت : پس دانست رسول خدا كه من يافتم آنچه در خاطر او است ، پس خود را بازداشت از آنچه مىخواست و خدا جارى نكرد مگر آنچه حتم كرده بود . 141 مؤلّف گويد اى صاحبان هوش ، در سخنان اين امّ الفساد تأمّل كنيد كه چگونه به مريدان خود ياد داد كه تا مرض موت ، پيغمبر نصّ نكرده بود و به كنايه و اشاره گفته بود ، كه اثبات حجّتى نمىكرد و قطع عذرى نمىنمود ، و چگونه تصريح كرد كه مراد پيغمبر از خواستن قلم و كاغذ و نوشتن چه بود و چگونه پيغمبر را نسبت به جهل و خطا داد و خود را داناتر قرار داد كه گفت : به جهت شفقت بر امّت و حفظ اسلام او را مانع شدم . يعنى اگر مانع نمىشدم و او تصريح به خلافت امير ( ع ) مىكرد جفا بر امّت كرده بود نه شفقت و مهربانى ، و اسلام را پراكنده كرده بود نه محافظت . ببينيد در اين سخن چند آيه از آيات قرآن را ردّ كرده كه همه دلالت بر شدّت رأفت و نهايت مهربانى و رحمة للعالمين بودن او مىكنند . و چگونه گفت : پيغمبر از حقّ ميل به باطل مىكرد كه مىخواست او را خليفه كند ، و خدا را ردّ نمود كه گفت ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى 142 و صريح گفت : من مانع او شدم و آنچه او خواست و مصلحت ديد ، من نديدم و در طرف ضدّ او ايستادم . ببين چند آيه او را تكفير نموده جزاه اللّه بما فعل . حديث دوّم . ايضا ابن ابى الحديد از ابن عباس روايت كرده كه گفت : بيرون رفتم با عمر به سوى شام در يكى از سفرهاى او ، پس روزى تنها راه مىرفت بر شتر خود ، پس گفت به من يا بن عباس شكوه مىكنم به سوى تو از پسر عمّت ، خواهش كردم از او كه با من بيرون بيايد قبول نكرد و مىبينم با من مدام غيظ و عداوت دارد . باعث غيظ او چيست ؟ گفتم : يا امير المؤمنين تو خود نيكو مىدانى . گفت : گمانم اين است كه مدام محزون است به جهت آنكه خلافت از كف او بيرون رفته . گفتم : همين است ، گمان مىكند كه رسول خدا خلافت را از براى او مىخواست . گفت : يا بن عباس خواستن پيغمبر ( ص ) چه مىكرد با آنكه خدا نخواسته بود ، رسول خدا خواست امرى را و خدا خواست غير او را ، پس نافذ شد امر خدا و نافذ نشد مراد رسول خدا . آيا هر چه رسول خدا